نظام برنامهریزی فضایی در ایران، در پیوند دیالکتیکی نظریه و عمل، نه صرفاً بهمثابۀ دستگاهی فنی برای سازماندهی فضا بلکه سازوکاری برای تولید، توزیع و مهار امر محسوس عمل کرده است؛ سازوکاری که از طریق سازماندهی مادی فضا، مناسبات قدرت و سرمایه را بازتولید کرده و همزمان به حدود رؤیتپذیری، امکان گفتار و شرایط ظهور سوژۀ سیاسی شکل داده است. با خوانشی جیمسونیـرانسییری، میتوان رابطۀ میان دگرگونیهای فضایی و کشمکشهای سیاسی و اجتماعی در ایران معاصر را بررسی کرد و نشان داد مطالبات آزادی، برابری و مشارکت در تعیین سرنوشت جمعی چگونه در مواجهه با سازوکارهای برنامهریزی، تصرف و مهار فضا صورتبندی شدهاند و چه امکانهایی برای گسست از نظم مسلط پدید آوردهاند. در این چارچوب، برنامهریزی فضایی نه عرصهای خنثی و بیرون از سیاست، بلکه میدانی برای منازعه بر سر نحوۀ زیستن، دیدهشدن، سخنگفتن و مشارکت در حیات جمعی است. هدف فرارفتن از روایت فنسالارانۀ تولید فضا و آشکارکردن تضادهای تاریخیـفضایی نظمی است که امکان شهروندی و کنش سیاسی را همزمان فراهم آورده و محدود کرده است. بدینسان با پیوند نقد نظری به تجربۀ مبارزات اجتماعی و مداخلات عملیـنظری در فضا، میتوان امکانهای دگرگونی در توزیع مسلط امر محسوس و بازاندیشی در افق دموکراتیک شهر و جامعه را بررسی کرد.